تبليغاتX
ســـــیاســــــت روز

قانت بودن
 

درسامان دادن امورخانواده زناني مي توانند شوهررا همراه خود سازند که خود مطيع شوهرباشند .احکام الهي مطابق با فطرت است و حکمي راکه خداوند مطرح کرده است با فطرت انسان مطابقت دارد.درفطرت زن اطاعت از شوهروجود دارد .البته به شرط اين که مرد گرفتار افراط و تفريط نگردد.چه بسيارديده مي شود که بانوان ازمردهايي که هيچ احساس مسئوليتي نمي کنند ناراضي اند.درطرف مقابل مرد هم به طورفطري خوي اطلاعت کردن ندارد مگر زماني که همسرش را مطيع ببيند .بسياري از اوقات وقتي مرد احساس کند که همسرش مطيع اوست او هم درامورتابع همسرش خواهد بود ولي اگرزن مقابل شوهرش بايستدو موضع بگيرد اعتماد شوهرنسبت به نظام زندگي ازبين مي رود و دراين صورت ديگر نمي توان زندگي موفق و شيريني را براي مرد وزن پيش بيني کرد.
زناني که درمقابل همسرانشان حالت مردانگي و صلابت مي گيرند درزندگي موفق نيستند؛چرا که چنين رفتاري با نظام خلقت مغايرت دارد .اگر خدا مي فرمايد که بنده ي خدا باشيد و بندگي کنيد،روح بندگي را درما سرشته است و ما ازبندگي به خدا لذت مي بريم .مرئوس ازاطاعت رئيس ناخشنود نيست مگراين که رئيس بد عمل کند. در فطرت زن نيز از اطاعت شوهرامري همواراست و طبيعي است که اطاعت يک طرف ،اطاعت طرف مقابل را نيز همراه خواهد داشت تا آنجا که خداوند تعالي مي فرمايد :«من مطيع آن کسي ام که ازمن اطاعت کند.»(1)
برای خواندن متن کامل به ادامه ی مطلب مراجعه بفرمایید.


برچسب‌ها: حجاب, زن مسلمان, سیاست روز, قرآن
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.


اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.


ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».


سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیفش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.


یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60،000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!


شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!


امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.


امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان "امام" بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال 48 مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.


وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».


اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و به تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.


در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!


پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.


تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.


شما هر لعنی که به ...... بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».


مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و...


بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی (حشمت‌الله طبرزدی) این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خوب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.


آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!


اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف.


برای سلامتی و طول عمر حضرت امام خامنه ای صلوات

منبع


برچسب‌ها: امام خامنه ای, سیاست روز
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

 ايران‌ حاكميت‌ ٥٠درصدي‌ يكي‌ از مهمترين‌ تنگه‌هاي‌ بين‌المللي‌ يعني‌ تنگه‌ هرمز را داراست‌ كه‌ نبض خليج‌ فارس‌ را در دست‌ دارد. جزاير سه‌گانه‌ تنب‌ بزرگ‌ ، كوچك‌ و ابوموسي‌ سه‌ جزيره‌ از شش‌ جزيره‌ ايراني‌ هستند كه‌ به‌ جزاير قوسي‌ مشهور هستند. اهميت‌ اين‌ جزاير بخاطر موقعيت‌ نظامي‌شان‌ است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ دژ دفاعي‌ تنگه‌ هرمز قلمداد مي‌شوند.حاكميت‌ شمالي‌ تنگه‌ هرمز از آن‌ ايران‌ و حاكميت‌ جنوبي‌ از آن‌ كشور عمان‌ است‌. 

به گزارش دیدبان، جزاير سه گانه اهميت خاصي در دفاع از ايران دارند و به لحاظ نظامي فوق العاده مهم و داراي موقعيت ويژه تدافعي هستند، البته نبايد اين اصل را ناديده گرفت كه با دقت و تامل در جغرافياي طبيعي خليج فارس درمي يابيم كه قدر و ارزش نظامي جزاير سه گانه فقط براي ايران مهم است، نه براي ساير كشورها، از جمله دول حاشيه جنوبي خليج فارس، چرا كه «ايران به تعدادي جزاير برخوردار از موقعيت ممتاز در تنگه هرمز در دهانه خليج فارس حاكميت دارد. از آن ميان شش جزيره كه زنجيره قوسي دفاعي ايران را تشكيل مي دهند اهميت بيشتري دارند. اين جزاير عبارتنداز؛ هرمز، لارك، قشم، هنگام، تنب بزرگ و ابوموسي كه در فاصله هايي نسبتا كوتاه از يكديگر قرار دارند. يك منحني فرضي كه اين جزاير را به يكديگر وصل نمايد، به درك برتري استراتژيك ايران در كنترل امنيت تنگه [هرمز] كمك بيشتري مي كند.

از نظر جغرافيايي اصولاخليج فارس، يك درياي عميق نيست و جالب آن كه عميق ترين قسمت آن نيز كه جهت كشتيراني و به ويژه حمل ونقل كشتي هاي بزرگ مناسب مي باشد، تقريبا در محدوده متعلق به ايران واقع شده است. «درخصوص كشتيراني در خليج فارس و اهميت جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك در اين ميان بايد اشاره كرد كه به علت عمق كم آب در تمام نقاط تنگه هرمز كه از راس مسندم تا بندرعباس امتداد دارد، كشتي هاي بزرگ قادر به عبور نبوده و مجبور هستند از ناحيه محدودي كه معادل پانزده كيلومتر است و عمق آب جهت عبور آنها كافي است، حركت نمايند. 

در قسمت شمال اين معبر، جزاير ايراني قشم، هرمز و لارك قرار دارند. علاوه براين، در ابتداي اين راه عبور، كشتي هاي بزرگ جنگي و نفت كش ها مجبور هستند از كنار جزاير ايراني تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي و ... عبور كنند.

 با اين وجود بايد مهم ترين دليل اهميت جزاير سه گانه را در مباحث نظامي جست وجو كرد. اين دو جزيره (تنب بزرگ و كوچك) به همراه ابوموسي بخشي از سيستم دفاعي و حفاظتي تنگه هرمز و كرانه هاي جنوبي كشور را تشكيل مي دهند و به علاوه موقعيت جغرافيايي آنها در عمق آب هاي خليج فارس و همچنين در داخل دو كريدور رفت و برگشت طرح تفكيك تردد بين المللي كشتي ها، آنها را از اهميت استراتژيك خاصي برخوردار نموده است. 



تنب‌ بزرگ‌

اين‌ جزيره‌ با وسعت‌ حدود ١١ كيلومتر مربع‌ در جنوب‌ جزيره‌ قشم‌ واقع‌ شده‌ كه‌ از جنوب‌ به‌ جزيره‌ ابوموسي‌ از شرق‌ به‌ عمان‌ و از غرب‌ به‌ تنب‌ كوچك‌ ختم‌ مي‌شود. فاصله‌ اين‌ جزيره‌ تا قشم‌ ٣١ تا تنب‌ كوچك‌ ١٢ تا ابوموسي‌ ٥٠ و تا جزيره‌ الحمرائدر راس‌ الخيمه‌ ٨٢ كيلومتر است‌. 
تنب‌ كوچك‌
اين‌ جزيره‌ با مساحت‌ ٢ تا ٢\٥ كيلومتر در جنوب‌ بندر لنگه‌ و در غرب‌ تنب‌ بزرگ‌ واقع‌ شده‌ است‌. فاصله‌ اين‌ جزيره‌ تا بندر لنگه‌ ٥٠ كيلومتر تا راس‌ الخيمه‌ ٩٢ كيلومتر و تا تنب‌ بزرگ‌ حدود ١٣ كيلومتر است‌.
تنگه‌ هرمز
طول‌ اين‌ تنگه‌ در امتداد خط‌ عمود منصف‌ ١٨٧ و براساس‌ تعريف‌ كنوني‌ ٣١٠ كيلومتر بوده‌ و عمق‌ آن‌ در مجاورت‌ ساحل‌ ايران‌ ٣٦ متر و در مجاورت‌ ساحل‌ عمان‌ ١٤٤ متر است‌. هلالي‌ شكل‌ بوده‌ ،قسمت‌ برجسته‌ آن‌ به‌ طرف‌ ايران‌ و قسمت‌ فرو رفته‌ آن‌ به‌ سوي‌ عمان‌ است‌،بنابراين‌ در تنگه‌ بيشترين‌ ساحل‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ است‌. 
كنترل‌ اين‌ تنگه‌ براقتصاد و انرژي‌ ، رفت‌ و آمد و حمل‌ ونقل‌ نيروي‌ نظامي‌ در خليج‌ فارس‌ آن‌ را به‌ صورت‌ يك‌ نقطه‌ فشار و كنترل‌ درآورده‌ است‌. 
منبع : دیدبان


برچسب‌ها: جزایر سه گانه, ایران, سیاست روز
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

             جوانان انقلابی بدنه‎اصولگرایی را رسوب‌زدایی کنند/

          ایراد رهبرانقلاب به اصل رقابت نبود،به شیوه رقابت بود

حجت الاسلام پناهیان در این گفتگو به صورت تفصیلی به بیان دلایل خود برای لزوم وجود رقابت انتخاباتی میان جریانات معتقد به انقلاب اسلامی پرداخته و انتخابات 12 اسفند سال گذشته را نمونه‌ای مناسب از این ایده بر شمرده است. 

برای خواندن متن کامل به ادامه ی مطلب بروید .



برچسب‌ها: پناهیان, امام خامنه ای, سیاست روز
ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

بسم الله


شهيد دكتر بهشتي:

پس از پيامبر ، تا به امروز سه نوع اسلام بوجود امده است.!

متن زير بخشي از سخنراني دكتر بهشتي در جمع دانشجويان در اوايل انقلاب ميباشد.اين متن از نوار سخنراني ايشان پياده شده است.نكات بسيار ريز و مطالب بسيار مهم و قابل تأملي در زير اشاره شده است كه مطالعه ي ان خالي از لطف نخواهد بود.

سوره ي آل عمران آيه 19:

إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّـهِ الْإِسْلَامُ ۗ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّـهِ فَإِنَّ اللَّـهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ

(در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است. و كسانى كه كتاب [آسمانى‌] به آنان داده شده، با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل‌] آمد، آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت. و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، پس [بداند] كه خدا زودشمار است.)


دين اسلام پس از پيامبر و حتي در مقطعي در زمان پيامبر هم در نوع پذيرش به سه دسته تقسيم شده است.

1- اسلام سياسي، مصلحتي و تابعيتي(سورهي حجرات 5 ايه ي اخر)


2- اسلام واقعي، قلبي،سازنده و عملي


3- اسلام پدر و مادري و اقليمي(اين نوع اسلام از دهه ي سوم نهضت اسلام بوجود امد)

  مجموعه ي افرادي كه  به اسلام روي اورده اند به 5 گروه تقسيم ميشوند:

1- افرادي كه حقيقت جو و حق گو بودند و همه جا را براي پيدا كردن حقيقت گشته بودند.

2-افرادي كه از اوضاع اطراف خود خسته شدند و دنبال فرصتي براي رها شدن از مشكلات هستند و از وضع خودشان ناراضي هستند 

3- افرادي كه مرتبه اي بالاتر از ناراضي ها هستند و دنبال گمشده اي هستند .اكثر اينها هم قهرماني رفتار ميكنند،البته قهرماني هايي كه در مسير شهرت و قدرت و شخصي فكر كردن باشد. 

4-فرصت طلبها،كساني كه در كمين مي نشستند و دنبال فرصت هستند كه سر سفره ي آماده حاضر شوند.

5-كساني كه اصولا به اينها كار ندارند و مردم معمولي هستند و مي خواهند به زندگي روز مره خود برسند اين افراد فقط براي خرمن كوبيدن خود دنبال باد هستند! و كاري به جهت باد ندارند!


***

تا وقتي كه نهضت اسلام به پيروزي نرسيده بود فقط سه گروه اول درگير بودند ولي وقتي نهضت به قدرت رسيد دو گروه بعدي هم وارد شدند و با ادبيات طلبكارانه برخورد ميكردند.در طول تاريخ گروههاي 3 و 4 به كمك گروه 5 ، گروه 1 را خانه نشين مي كنند و از صحنه خارج ميكنند.

افراد گروه 1 از تمام دارائي يشان ميگذرند و در راه اسلام جهاد ميكنند درواقع اسلام اينها واقعي و قلبي است درحاليكه افراد 4 گروه ديگر جزء اسلام سياسي و مصلحتي هستند.

در گروه 2 چون هدف بهتر كردن شرايط است براي همين هم رفاه زندگي را بر رفاه عقيده و داشتن تفكر مستقل ترجيح ميدهند.خود پرستي و شهوت پرستي از ايمان باز ميدارد و تمام هدفشان شكم و پائين شكم مي شود.

گسترش نهضت بايد همراه با سازندگي باشد تا اسلام به دست گروه اول باقي بماند.اگر گسترش سرعت گرفت  و سازندگي شكل نگرفت اين افت است.پس در واقع نهضت را بايد مهار كرد كه اكثرا هم قابل مهار نيست.

گروه 1 شجاع و پاكباخته است.خود نما و رياكار نيست.جاه طلب نيست.اهل ايثار است.اهل خوش گذاني نيست.

در ايران خطر و گلايه از گروه 5 بسيار كمتر از خطر گروههاي هدايتگر و سرشناس است.گروه 5 در ايران به تمامي وظايف خود به نحو احسن عمل ميكند ولي متاسفانه گروههاي هدايتگر و نخبه به وظايفشان خوب  عمل نميكنند.در بعد شناخت اسلام مواضع بسيار شكننده اي داريم.در شناخت مسائل اجتماعي چندين مرتبه بيشتر شكاف داريم.بايد كار شود.خود سازي و آمادگي نخبه گان و افراد سرشناس در نهضت ايران بسيار پائين تر از سطح كل نهضت است.

اگر كسي از گروه 1 خود را نشان دهد و ادعايي داشته باشد و سهم خواهي بكند خود به خود از گروه 1 خارج ميشود.

***

در نوع سوم اسلام اوردن، در واقع اينها اسلام عادتي دارند و به اين نوع رفتار عادت دارند،چون در اين فضا بزرگ شده اند.اينها در واقع مسلمان شناسنامه اي هستند.در اين بين كساني هم هستند كه در خانواده هاي لاابالي و بي بند و بار تربيت شده اند ولي چون حقيقت طلب هستند به نهضت اسلام روي مياورند و خود ساخته ميشوند.

وقتي پيامبر علي عليه السلام را به يمن فرستاد به او ميگفت اگر در اين مسير فقط يك نفر را هم هدايت كردي و با اسلام واقعي اشنا كردي اندازه ي تمام دنيا ارزش دارد.همچنان كه قران هرگز در نظر نداشته كه بشريت را يكپارچه هدايت كند،چون به پيامبر ميگويد : با اينكه تو اينهمه زحمت مي كشي تعداد كمي ايمان مي اورند.در هدايت كردن نبايد دنبال امپول باشيم بلكه به صورت تدريجي بايد هدايت كرد.

قضاوت با خودتان است، اسلام شما از كدام نوع است؟


اللهم ارزقنا شهادة في سبيلك


منبع


برچسب‌ها: اسلام, مسلمان, سیاست روز
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

فلسفه‌ي عزاداري

(با نگاهي به حماسه‌ي حسيني شهيد مطهري)
تعبير «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» يكي از زيباترين سخناني است كه در باب كربلا و عاشورا بيان گشته و جاودانگي آن را جلوه‌گر شده است.
«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» به دان معناست كه در هر زمان جلوه و نمودي از كربلا و عاشورا را مي‌توان يافت. به دان معناست كه در هر زمان يزيد و حسيني، وفاداران و كوفياني و بالاخره حق و باطلي وجود داشته و خواهد داشت و جنگ و نزاع ميان اين دو، جنگي ابدي است و البته زيباترين جلوه‌ي آن نبرد جهاني مهدي موعود خواهد بود.
عاشورا و كربلا نقاط عطفي هستند كه قابليت فرهنگ‌سازي آن‌ها در يك قطعه‌ي زماني يا مكاني خلاصه نمي‌شود و اين مهم محقق نمي‌شود مگر آنكه نام و ياد حسين را آميخته با انگيزه و هدف او نمود. آري مي‌باسيت پيام‌هاي نهفته در محرم، صفر، عاشورا و كربلاي حسين را كشف و معرفي كرده و با بهره‌برداري از آنها اسلام را تا ابد بيمه كرد. و به راستي آنان كه از حسين دور مي‌شوند چه بد جايگاهي دارند!
نقل است كه يزيد ميموني داشت و كنيه‌ي او راه ابا‌قيس نهاده بود. مسعودي در كتاب «مروج الذهب» مي‌نويسد كه ميمون را لباس‌هاي حرير و زيبا ‌پوشانده و در كنار دست خود بالاتر از رجال كشوري و لشكري مي‌نشاند! آري نتيحه‌ي رها نمودن علي و حسن و حسين(عليهم السلام) چيزي جز اين نخواهد بود. آنان كه حسين و حسينيان را رها كنند جايگاهي به مراتب پايين‌تر از ميمون يزيديان خواهند يافت و اين تنها جايگاه دنيوي آنان است!
اما به راستي چرا ائمه‌ي دين تا بدين حد به مرثيه‌ي حسين و زنده نگه‌ داشتن نام و ياد او و قيامش اهتمام مي‌ورزيده و بر آن تشويق نموده‌اند؟ مگر قيام حسين(ع) چه امتيازات ويژه‌اي دارد؟
اصلاً زنده نگهداشتن ياد و نام حسين به چيست؟ آيا زنده نگهداشتن نام و ياد حسين تنها و تنها در خواندن روضه و ريختن اشك و زدن بر سر و سينه خلاصه مي‌شود آن هم با هر روضه و هر شعر و هر نوحه‌اي؟! آيا تاكنون با خود انديشيده‌ايم كه آنچه ما در مراسم‌هاي عزاداري خويش از حسين و قيامش مطرح مي‌كنيم تا چه حد به واقعيت نزديك بوده‌ چه تصويري را از امام حسين(ع) در ذهن‌ها مجسم مي‌سازد و تا چه حد ما را به حسين و انگيزه و اهداف او نزديك مي‌كند؟ آيا با خود انديشيده‌ايم زماني كه امام حسين(ع) را در حد شخصي كه براي رسيدن به جرعه‌اي آب براي فرزند خردسالش در مقابل آن انسان‌هاي پست و حقير اظهار تذلل مي‌كند، تنزل مي‌دهيم چه چهره و تصويري در اذهان مردم از امامشان رقم مي‌خورد؟ آيا به اين نكته انديشيده‌ايم كه آن امامي كه خود با صداي بلند و رسا فرياد مي‌زند كه «هل من ناصر ينصرني» آيا ياوري هست تا با خون خود در رنگين‌تر كردن اين ميدان مرا ياري كند، چگونه ممكن است براي از دست دادن فرزندش بي‌تابي كرده و نوحه‌ي نوجوان اكبر من نوجوان اكبر من سر دهد؟! شايد شنيده يا خوانده باشيد كه در روز عاشورا مادر عبدالله بن عمير كلبي به فرزند تازه دامادش مي‌گويد اگر امروز خودت را فداي حسين(ع) نكني شيرم را بر تو حلال نخواهم كرد و آنگاه كه عبدالله او به شهادت مي‌رسد و دشمن در نهايت رذالت و پستي سر عبدالله را به سوي مادرش پرتاب مي‌كند، مادر پس از اندك نجوايي با سر بريده‌ي فرزند، سر را به سوي دشمن پرتاب كرده و مي‌گويد: ما چيزي كه در راه خدا داده‌ايم را پس نمي‌گيريم. با اين اوصاف آيا به اين نكته هم انديشيده‌ايم كه چرا عده‌اي فقط و فقط براي جاري كردن قطرات اشك ديگران سعي در بي‌تاب و تحمل نشان دادن زنان حاضر در كربلا بخصوص حضرت زينب(س) دارند؟ به راستي آيا صبر و استقامت زينب(س) كمتر از مادر عبد‌الله بود؟ شايد شما هم به برخي از مرثيه خواناني كه امام حسين(ع) را مانند كودكي كه بهانه‌ي مادر مي‌گيرد مي‌‌نمايانند برخورد كرده باشيد! راستي در آن زمان از كدام يك از اين دو مصيبت گريسته‌ايد مصيبتي كه روضه‌خوان مي‌خواند يا مصيبتي كه با خيانت آن روضه‌خوان رقم مي‌خورد؟! آري «اگر بخواهند روضه‌هاي دروغ را جمع كنند شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه‌اي شود.»(1)
اما همه‌ي اين تحربف‌ها و دروغ‌ها به يك طرف و تغيير دادن فلسفه‌ي عزاداري حسين(ع)، طرف ديگر. همه‌ي اين خيانت‌ها يك طرف و ناكارآمد كردن قيام حسين(ع) طرف ديگر.
به راستي آيا آنان كه براي توجيه قيام امام حسين(ع) فقط و فقط متوسل به خواب ايشان و ملاقات امام با پيامبر اكرم(ص) در خواب شده و تنها جملاتي چون «إن الله شاء أن يراك قتيلاً»(2) را بزرگ مي‌كنند و به عبارتي علت قيام امام را به يك خواب و رؤيا و به وجود يك دستور خصوصي تنزل مي‌دهند در حال خدمت به حسين و قيام اويند؟!
قطعاً «يكي از اموري كه موجب مي‌گردد داستان كربلا از مسير خود منحرف گردد و از حيُز استفاده و بهره‌برداري عامه‌ي مردم خارج شود و بالاخره آن هدف كلي كه از امرِ به عزادراري آن حضرت در نظر است، منحرف گردد اين است كه مي‌گويند حركت سيد‌الشهداء معلول يك دستور خصوصي و محرمانه به نحو فضيه‌ي شخصيه بوده است و دستور خصوصي در خواب يا بيداري به آن حضرت داده شده است زيرا اگر بنا شود كه آن حضرت يك دستور خصوصي داشته كه حركت كرده است، ديگران نمي‌توانند او را مقتدا و امام خود در نظير اين عمل قرار دهند و نمي‌توان براي حسين مكتب قائل شد... معمولاً گويندگان براي اين‌كه به خيال خودشان مقام امام حسين را بالا ببرند، مي‌گويند دستور خصوصي براي شخص امام حسين و براي مبارزه با يزيد و ابن‌زياد بود و در اين زمينه از خواب و بيداري هزارها چيز مي‌گويند در نتيجه قيام امام حسين را از حوزه‌ي عمل بشري قابل اقتدا و اقتفا كه لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة خارج مي‌كنند و به اصطلاح از زمين به آسمان مي‌برند... هر اندازه در اين زمينه خيال‌بافي زيادتر بشود، از جن و ملك و خواب و بيداري و دستورهاي خصوصي زياد گفته شود اين نهضت را بي‌مصرف‌تر مي‌كند.»(3) «امام حسين خودش فرياد كشيده است كه علل و انگيزه‌ي قيام من مسائلي است كه بر اصول اسلام منطبق مي‌شود، احتياجي به دستور خصوصي ندارد. دستور خصوصي در جايي مي‌گويند كه دستور عمومي وافي نباشد. اين خيانتي است به حسين بن علي(ع) آيا خيانتي از اين بالاتر هم در دنيا صورت گرفته است؟»(4)
آري اين حسين است كه قبل از خروج از مدينه و حتي قبل از نامه‌هاي كوفيان در وصيت خويش به برادرش محمد بن حنفيه به اين اصل اشاره مي‌كند كه اني لم‌اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً إنما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي آري محرم و صفر، كربلا و عاشورا، حسين و عباس، علي اكبر و قاسم و همه‌ي 72 تن ياران حضرت، هر كدام درس و پيامي براي ما دارند و اگر گفته و خواسته شده است كه عزاي حسين را با شكوه و عظمت بپا داريد براي آن است كه هر سال امت اسلام با شنيدن پيام حسين(ع) و يارانش روحي تازه گرفته و ارزش‌هايي را كه در كربلا رخ نمود در جامعه‌ي خويش بازتابند. آري حسين(ع) قيام كرد تا همه ساله از بركت قطره قطره‌ي خونش اسلام جاني تازه بيابد و لذا اشك بر حسين(ع) بر به هدر رفتن خون او و يارانش نيست. «چه كسي گفته است خون حسين ابن علي(ع) هدر رفت؟ اگر شما در دنيا انساني را پيدا كنيد كه نگذاشت يك قطره‌ي خونش هدر يرود، حسين اين علي(ع) است. آدمي كه كشته شدنش سبب شد كه نام او پايه‌هاي كاخ ستم‌كاران را يك قرن، دو قرن، بيست قرن بلرزاند، اين آدم نفله شد؟!»(5)
«به چشم يك آدم نفله شده كه حداكثر مقامش اين است كه بي‌تقصير به دست يك ظالم كشته شد... به امام نگاه كرديم و فكر نكرديم كه تنها كسي كه نفله نشد و براي هر قطره‌ خون خود ارزش بي‌نهايت قرار داد او بود.»(6)
آري فلسفه‌ي اشك و عزاداري بر حسين(ع) نه بخاطر هدر رفتن خون او و يارانش و نه حتي براي تسلّي خاطر حضرت زهراست. گرچه حضرت زهرا(س) و نيز ساير ائمه‌ي اطهار(ع) بر بپا داشتن عزاداري حسين(ع) و يارانش تأكيد داشته و برگزاري چنين مراسمي موجبات خوشحالي آنان را فراهم مي‌آورد اما اين مسأله چيزي است و تنزل دادن فلسفه‌ي عزاداري حسين(ع) به تسلي دل حضرت زهرا(س) چيز ديگر. به راستي «آيا اين حرف مسخره نيست كه بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا(س) احتياج به تسلّي داشته باشد؟! در صورتي كه به نصّ خود امام حسين(ع) و به حكم ضرورت دين بعد از شهادت امام حسين(ع) ديگر امام حسين(ع) و حضرت زهرا(س) نزد يكديگر هستند، اين چه حرفي است؟! مگر حضرت زهرا(س) بچه است كه بعد از 1400 سال هنوز هم دائماً به سر خودش بزند و گريه كند بعد ما برويم به ايشان سر سلامتي بدهيم! اين حرف‌ها دين را خراب مي‌كند.»(7) آري فلسفه‌ي عزاداري بر حسين(ع) را بايد شناخت «اما متأسفانه عده‌اي اين را نشناختند، خيال كردند بدون اينكه مردم را به مكتب حسين(ع) آشنا كنيم، به فلسفه‌ي حسين(ع) آشنا كنيم، عارف به مقامات حسيني كنيم، همين قدر كه مردمي آمدند و نشستند و يك گريه‌اي را نفهميده و ندانسته كردند، ديگر كفاره‌ي گناهان است.»(8)
عده‌اي ديگر علي‌رغم ماهيت گناه‌ستيزي قيام امام حسين(ع) گمان كرده‌اند حسين شركت بيمه‌ي گنه‌كاران تأسيس كرده و عزاداري بر حسين(ع) فقط براي بخشيده شدن گناهان است و حسين هر گنه‌كاري را با هر گناهي تنها در عوض سينه‌هاي سه ضرب و قطرات اشكِِ به دور از بصيرت او خواهد بخشيد.(9) «غافل از آنكه اگر اشكي كه ما براي حسين(ع) مي‌ريزيم، در مسير هماهنگي روح ما باشد، روح ما پرواز كوچكي با روح حسيني بكند، ذره‌اي از همت او، ذره‌اي از غيرت او، ذره‌اي از حريت او، ذره‌اي از ايمان و تقواي او، و ذره‌اي از توحيد او در ما بتابد و چنين اشكي از چشم ما جاري شود، آن اشك هر چه دلتان بخواهد قيمت دارد... اما نه اشكي كه براي نفله شدن حسين(ع) باشد، بلكه اشكي كه بر عظمت حسين(ع) باشد براي شخصيت حسين باشد، اشكي كه نشانه‌اي از هماهنگي كردن و پيروي كردن از حسين بن علي(ع) ياشد يك بال مگسش هم يك دنيا ارزش دارد.»(10)
پس «اول بايد قهرمان بودنش براي شما مشخص بشود و بعد در رثاي قهرمان بگرييد... اگر ما صفحه‌ي نوراني تاريخ حسيني را خوانديم آن وقت از جنبه‌هاي رثايي‌اش مي‌توانيم استفاده كنيم و گرنه بيهوده است.»(11)
آري بايد ارزش‌هاي كربلا و پيام‌هاي حسين(ع) را شناخت، بايد در عزاي حسين فداكاري براي دين را آموخت، بايد در عزاداري براي حسين(ع) آزادگي و عزت‌طلبي را آموخت، بايد جرعه‌اي از عرفان و اخلاق حسين(ع) نوشيد، بايد از حسين(ع) و يارانش درس ايثار و گذشت فرا گرفت. حسينيه‌‌هاي ما مي‌بايست دانشگاه باشد، دانشگاهي كه عزادار حسيني در آن، عشق به خدا، دفاع از حريم ولايت و امامت، دفاع جانبازانه از حق و حقيقت و حكومت اسلامي را مي آموزند. دانشگاهي كه در آن عزاداران حسيني از شهرت و ريا روي گردانند و فقط به محو شدن در وجود حق و حقيقت مي‌انديشند. عزادار حسيني مي‌بايست در اين دانشگاه نه تنها عامل به معروف و تارك منكر باشد بلكه به آنها نيز امر و نهي كند. عزادار حسين(ع) مي‌بايست به دور از جو زدگي، اشخاص را به حق و نه حق را به اشخاص بشناسد. بي‌تفاوتي و بي‌موضعي نمي‌بايست در عزادار حسين(ع) راه داشته باشد. عزادار حسين اصلاح‌طلبي است كه به دنبال زنده‌نگه داشتن اصول است. و لذا نوحه‌خوان و نوحه سرا و سخنران عزاداري حسين(ع) مي‌بايست بيش از آنكه در سخن و شعر و كلام خويش از كشته شدن مي‌گويند از علت كشته شدن و فلسفه‌ي قيام حسين(ع) بگويند.
شعارهاي عزاداري حسين(ع) مي‌بايست شعارهاي حسيني باشد نه شعارهاي من در آوردي. نه گفتن از چشم و خال و لب و ابرو! شعارهاي حسيني، شعارهايي است كه از اين تيپ باشد كه فرياد مي‌كند: ألا ترون أنّ الحق لايعمل به و الباطل لايتناهي عنه ليرغب المؤمن في لقا الله محقاً(12). آيا نمي‌بينيد كه به حق عمل نشده و از باطل جلوگيري نمي‌شود؟ آيا در چنين شرايطي سزوار نيست كه مؤمن مشتاق ملاقات با خدا شود؟
رضا صنعتي

پي‌نوشت:
1. مرتضي مطهري؛ مجموعه آثار، ج 17 (حماسه حسيني)، ص 70-71.
2. شهيد مطهري گذشته از احتمال ضعف سند اين روايت در رابطه با معناي آن مي گويد: «معني جمله اين است برو قيام خونين كن كه خدا چنين قيامي را دوست مي دارد.» (همان: ص 690.)
3. مرتضي مطهري؛ مجموعه آثار، ج 17 (حماسه حسيني)، ص 472 تا 473.
4. همان: ص 110.
5. همان: ص 111.
6. همان: ص 608.
7. همان: ص 89.
8. همان: ص 90.
9. برگرفته از همان (مضموما): ص 108- 109.
10. مرتضي مطهري؛ مجموعه آثار، ج 17، ص 112.
11. همان: ص 33-32.
12. بحار الانوار: ج44، ص381.
13. مرتضي مطهري؛ مجموعه آثار، ج17، ص 187 تا 188.

نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

ای بانی عزای محرم بیا بیا

ای صاحب لوای محرم بیا بیا

سالار دل بیا که همه طالب توییم

این مرتبه  برای محرم بیا بیا

بنگر به استغاثه ی سینه زنان عشق

بشنو شها  صدای محرم بیا بیا

اشک مرا ببین که امان نمی دهد

ای سوز گریه های محرم بیا بیا

هر جا که میروم اثری از عبور توست

ای یار آشنای محرم بیا بیا

در روضه ها به  عشق حضور  تو دلخوشیم

ما مانده ایم پای محرم بیا

ما اقتدا  به آن دل خون تو کرده ایم

برگرد مقتدای محرم بیا بیا

بی تو کسی به درک محرم نمی رسد

ای گریه ات بقای محرم بیا بیا

با این دل شکسته و دیوانه ام بساز

ای یار باوفای محرم بیا  بیا

یا یک سحر ببر تو به کرببلا مرا

یا می شوم فدای محرم بیا بیا

 

نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌
بسيج سياسى است، اما سياست‌زده نيست، سياسى‌كار نيست، جناحى نيست؛ بسيج مجاهد است، اما بى‌انضباط نيست، افراطى نيست؛ بسيج عميقاً متدين و متعبد است، اما متحجر نيست، خرافى نيست؛ بسيج بابصيرت است، اما ازخودراضى نيست؛ بسيج اهل جذب است - گفته‌ايم جذب حداكثرى - اما اهل تسامح در اصول نيست؛ بسيج غيور است، پاسدار خطوط فاصل است؛ بسيج طرفدار علم است، اما علم‌زده نيست؛ بسيج متخلق به اخلاق اسلامى است، اما رياكار نيست؛ بسيج در كار آبادكردن دنياست، اما خود اهل دنيا نيست. اين شد يك فرهنگ.

منبع


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

این ماه ، ماه ماتم سبط پیمبر است
یا ماه سربلندی فرزند حیدر است
در ظاهر ار شکسته شد آن شیر دل ، منال
کز آن شکست ، بادۀ فتحش به ساغر است
سر لوح فتحنامۀ او شد شکست او 
مرد حق ار شکسته شود هم ، مظفّر است
امروز عید فتح حسین است و آل او
زاری مکن که خستۀ شمشیر و خنجر است
او کشته گشت و ملـّت اسلام زنده شد
این کشته از هزار جهان زنده ، برتر است
او کشته نیست ، زندۀ اعصار و قرنهاست
کش نام نیک تا به ابد زیب دفتر است
مرگ از برای ماست نه در خورد او که ما
ترسان زمحشریم و وی آن سوی محشر است
خواری و سرشکستگی آرد قبول ظلم 
او تا جهان به جاست عزیز است و سرور است
آن آهنین جگر که زتصویر تیغ او
تب لرزه ، مر سپاه عدو را به پیکر است
مظلوم نیست خانه بر انداز ظالم است
لب تشنه نیست ساقی تسنیم و کوثر است
مظلوم نی ، که رایت پیروزمند او
پیوسته بر بسیط زمین سایه گستر است
آن کس که بی سپاه زند بر سپاه خصم
دریای لشکر است ، نه محتاج لشکر است
دیندار باش و عدل گزین باش و مرد باش
کاین مکتب گزیدۀ سبط پیمبر است 
در راه دوست تکیه به شمشیر تیز کن
کاری که کرد شاه شهیدان تو نیز کن

نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

دشمنان اگر میخواهند ما را بشناسند داستان کربلا را بخوانند...

نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

احادیث زیر با موضوع اختلاط و ملاعبه میان زن و مرد می باشد:

عاقبت شوخی با زن نامحرم

1 - پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم )  :


هر کس با یک زن نامحرم دست بدهد، روز قیامت در غل و زنجیر به محشر وارد می­شود و خداوند دستور می­دهد که او را به آتش جهنم بیفکنند، و هر کس با یک زن نامحرم شوخی کند، در مقابل هر کلمة حرامی که به او گفته است، هزار سال حبس خواهد شد.

2 - امام صادق (عليه السلام) : 

«رسول خدا فرمان داده بود که زن مسلمان با مردان نامحرم بیش از پنج کلمه -که آن هم در موضوعات ضروری باشد- سخن نگوید».


3 - پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم )  :


النّظّر سهم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفاً من الله اعطاه الله ایماناً یجد حلاوته فی قلبه؛ نگاه به نامحرم، تیری از تیرهای شیطان است هر کس آن را از خوف خدا ترک کند خداوند حلاوت ایمان را به او می چشاند.


4 - پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم ) :


«
عفُّوا عَن نساء الناس تَعِفَّ نُساءَکم؛ در مورد زنان مردم عفت بورزید تا دیگران نیز در مورد زنان شما عفت بورزند و زنان شما از تعرض نامحرمان در امان بمانند».

5 - پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم ) :


تمام چشم­ها در روز قیامت گریان خواهد شد، مگر چشمی که از خوف و عظمت خدا بگرید و چشمی که از حرام بسته شود و چشمی که در راه خدا شبها بیدار بماند و شب زنده داری کند.

6 - پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم ) :

«
هر کس چشمان خود را از نگاه به زن نامحرم پرکند (و با خیال راحت به این نگاه خود ادامه دهد)، خداوند متعال در روز قیامت میخ­های آتشین به چشمان او فرو خواهد برد و بعد از رسیدگی به کار مردم، دستور خواهد داد که او را به آتش جهنم بیندازند»

7 - یکی از راویان می گوید: در کوفه به زنی قرآن می آموختم، روزی با او شوخی کردم، بعد به دیدار امام باقر (علیه السلام) شتافتم، فرمود: آنکه (حتّی) در پنهان مرتکب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجّهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهره ام را پوشاندم و توبه کردم، امام فرمود: تکرار نکن.


8 - حضرت علی (علیه السلام )  :

اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد و دلها را منحرف میسازد.   

9 - پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم ) :

هر خانمی که خود را معطر و خوشبو کند (عطر بزند) و سپس از خانه خارج شود، همواره مورد لعنت خدا و ملائکه خواهد گرفت، تا وقتی که به خانه برگردد، هرچند برگشتش به خانه طول بکشد.


10 - پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم ) :


شیطان به حضرت موسی (ع) گفت: ای موسی! با زنی که به تو محرم و یا حلال نیست خلوت مکن (تنها مباش)، به خاطر آنکه هیچ مردی با زن نامحرمی خلوت نمی کند، مگر این که من همراه آن دو هستم. (و خودم شخصا آن دو را برای گناه و رابطه نامشروع تحریک و وسوسه می کنم )


11 - امام صادق (علیه السلام ) :

هر کس نامحرمی را دید و چشم خود را به طرف آسمان بلند کرد یا بست، خداوند در بهشت، حورالعین بهشتی را به عقدش درمی‌آورد.

12 - امام باقر (علیه السلام ) :

سخن گفتن با زن نامحرم، از دامهای شیطان است.

 منبع

نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

درباره‌ی مفهوم و معنی واژه‌ی «تهدید» گفته‌اند: «قصد ابراز شده برای صدمه» یا «هرگونه نشانه یا حادثه یا شرایطی كه توان ایجاد خسارت علیه یك دارایی را داشته باشد.» با این وصف، هرگاه سخن از تهدید به میان می‌آید، هم‌زمان مفهوم «قصد توأم با نوعی اقدام» در ذهن شكل می‌گیرد. به عبارت دیگر، تهدید حالتی بین نیت و اقدام است. بنابراین كاملاً واضح است كه شرایط تهدید از پیچیدگی‌های زیادی برخوردار است، زیرا در بسیاری از مواقع دشمن تبلیغات زیادی به راه می‌اندازد، اما لزوماً به معنی تهدیدآمیز بودن شرایط نیست. متقابلاً نیز گاهی شرایط تهدیدآمیز است، بدون آن‌كه از تبلیغات مبتنی بر تهدید خبری باشد.

... .

منبع


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

امام علی (ع):
هرکس در وقت یاری رهبرش در خواب باشد، زیر لگد دشمنش بیدار می شود .

نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

رهبر انقلاب: «غربی‏‌ها سعى مى‌کنند عرف‏‌هاى فرهنگى خودشان را بر کشورهاى مختلف تحمیل کنند. یک مدیر اگر در مقابل این‏‌‌ها حالت وادادگى پیدا کرد، همین چیزهایى که پیش آمده، پیش مى‌‌‌آید...وادادگى مدیران، یکى از مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‏ترین و مؤثرترین و مضرترین عواملى است که دستگاه‏‌هاى فرهنگى را به انحراف مى‌‌کشاند.»

... .

منبع : برهان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |

In a graduation ceremony at Imam Ali (a.s.) Military Academy, Ayatollah Khamenei the Commander-in-Chief of the Iranian Armed Forces said that the Armed Forces are the first line of national defense and stressed that America and the Zionist regime should know that the Iranian nation will not attack other countries. He added that the Iranian nation will not tolerate the threats of the material powers and that any kind of invasion and threat will be met with a crushing response from the Iranian nation.
Ayatollah Khamenei reiterated: "Anybody who cherishes the thought of attacking the Islamic Republic of Iran should be prepared to receive strong slaps and powerful punches from the Iranian nation, the Revolutionary Guards, the Army and Basij."

The Supreme Leader of the Islamic Revolution called on the Iranian nation, especially the Armed Forces, to continue the path of national dignity and international glory, further stressing: "The most important kind of deterrence is the strong structure of the Islamic Republic, our national unity and the closeness of the hearts of the Iranian people to each other. Everybody is responsible to preserve and strengthen this strong structure of the Islamic Republic."

His Eminence said that the Armed Forces are a source of pride for the Iranian nation and added: "A nation that can prove its preparedness for resistance and whole-hearted defense - in order to safeguard its independence, identity, ideals and existence - will always be honored."

The Supreme Leader of the Islamic Revolution reiterated: "In a world in which the relations between nations and countries are still determined on the basis of the power of bayonets and weapons and in a world in which the bullying powers are trying to take control of the destiny of other nations with iron fists, only a nation that proves its preparedness for defense will be secure from harm."

Ayatollah Khamenei referred to the preparedness of the Iranian Armed Forces and added: "The preparedness of the Armed Forces for defense, combined with their faith and piety, is a source of glory for the Iranian nation and it is necessary to preserve and strengthen this preparedness."


نوشته شده توسط حسین اقبالی  | لینک ثابت |